1. خانه »
  2. پرسش و پاسخ »
  3. خاطره نویسی »
  4. تفریح دردسر ساز

تفریح دردسر ساز

جستجو دربین پرسش و پاسخ‌ها
کد موضوع30810
تصویر کاربری
#1ارسال '23:56 1394/9/1

ساجده افشار|تهران / تهران

پست‌ها 296
سلام دوستای خوبم، می خوام از یک روز خاطره انگیز براتون بگم ، تابستون پارسال جاتون خالی با خانواده و اقوام رفتیم تنگه واشی ، احتمالا همتون می شناسین ولی اگه نمی شناسین باید بگم که تنگه واشی در 15 کیلومتری شهر فیروزکوه در استان تهران قرار داره جای بسیار خوش آب و هوایی هست و برای تفریح در تابستون عالیه و زمستونش هم فوق العاده سرده شامل دو تا تنگه است که باید از رودخانه اول رد بشین و وارد دشت بزرگی بشین و پیاده روی طولانی داره بعد به تنگه دوم می رسین یعنی دوباره وارد رودخانه میشین و در انتها یک آبشار بزرگ به طول 15 متر قرار داره و دوباره همین راه رو باید برگردین ،
ادامه صفحه بعد
6.73امتیاز کل
مشاهده نتایج
کاربران امتیاز دهنده:

تصویر کاربری
ساجده
تصویر کاربری
مهندس نسترنی
تصویر کاربری
سعید
تصویر کاربری
شبنم
تصویر کاربری
محمد محمدی اصل
تصویر کاربری
آفتاب گردون
تصویر کاربری
شاپرک
تصویر کاربری
Narin
تصویر کاربری
گل مریم
تصویر کاربری
سحر
تصویر کاربری
شبنم
تصویر کاربری
لیلا
تصویر کاربری
گل بهار
تصویر کاربری
مهندس جلالی
تصویر کاربری
مختاری فر
تصویر کاربری
رز
تصویر کاربری
جابر
تصویر کاربری
مشایخ
تصویر کاربری
مختار
تصویر کاربری
الناز
تصویر کاربری
مهندس جاویدی
تصویر کاربری
رسول اسدی
تصویر کاربری
بهاری
تصویر کاربری
مهرآوران
تصویر کاربری
رامین احسانی
تصویر کاربری
امیر اشرفی بیرگانی
تصویر کاربری
اصغر امامی
تصویر کاربری
آقاسید هاشمی
تصویر کاربری
مهندس نرم افزار
تصویر کاربری
مرضیه اعتمادی
جهت ثبت امتیاز ، می‌بایست با کاربری خود وارد سایت شوید.
ورود به باشگاه مشتریان.
تصویر کاربری
#2ارسال '0:6 1394/9/2

ساجده افشار|تهران / تهران

پست‌ها 296
جونم براتون بگه بعد از رسیدن و پارک کردن ماشین ها من و خواهرم ودختردایی هام رفتیم کفش های پلاستیکی که مخصوص پیاده روی در آب بود را نگاه کنیم و بخریم همه خبر دار شدن که ما رفتیم کفش پلاستیکی ببینیم جز مامانم و همه قرار نبود توی آب بیان دایی هام و زندایی هام جای مناسب برای نشستن پیدا کردن و ما هم همونجا بودیم که یک دفعه فهمیدیم مامانم نیست هرچی دنبالش گشتیم پیداش نکردیم حالا اونجا تلفن همراه هم آنتن نمیده خدایا چیکار کنیم کجا رفته تصمیم گرفتیم بریم سمت رودخانه دنبالش بگردیم چون مامانم هم دلش می خواست بیاد تو رودخانه ،
ادامه صفحه بعد
تصویر کاربری
#3ارسال '0:17 1394/9/2

ساجده افشار|تهران / تهران

پست‌ها 296
ما دخترها و بابام وارد آب شدیم با اینکه تابستون بود ولی آب رودخانه خیلی سرد بود و تا زانوهامون آب بود هرکسی تحمل نداشت من دوست داشتم ادامه بدم ولی دختردایی هام گفتن چون خیلی آب یخه ما پادرد می گیریم توی رودخانه ازدحام جمعیت بود و نمیشد سریع جلو رفت و جریان آب تند بود به ناچار همگی برگشتیم و ناراحت و نگران منتظر شدیم نمی دونستیم چیکار کنیم دایی هام که نگرانی مارو می دیدن می گفتن مامانتون شیرزنه نگران نباشین زود برمی گرده و ناراحتی ماهم از این بود که مامانم با پادردش اگه نگران ما شده باشه و به آب زده باشه که بیاد دنبالمون چیکار کنیم و اگه توی آب نرفته پس کجاست؟ همش تو این فکرها بودیم که دیدیم مامان خانم از دور با یک چوب دستی که پیدا کرده بود خیلی شاد و سرحال داره میاد پیشمون
ادامه صفحه بعد
تصویر کاربری
#4ارسال '0:23 1394/9/2

ساجده افشار|تهران / تهران

پست‌ها 296
مامانم تا کمر خیس آب بود ولی خیلی شاد و سرحال و خندان بود و فقط به ما دخترها گفت شما کی اومدین رفتین دیدین ؟ و ما گفتیم تا اولش رفتیم و برگشتیم حالا مامانم چی گفته باشه خوبه ؟
گفت من فکر کردم شما رفتین تو آب گفتم چرا منو نبردن منم بدو بدو اومدم دنبالتون که بهتون برسم ولی هرچی رفتم جلوتر ندیدمتون ، حالا ما همگی مات و مبهوت که چطور ممکنه؟ تازه می گفت آب چقدر خنکه کیف کردم و تا آخر تنگه اول رفته بود و اوایل اون دشت زیبارو هم دیده بود و بخاطر خستگی و شلوغی تنگه دوم رو نرفته و برگشته بود با چوب دستی که پیدا کرده بود توی رودخانه خیلی راحت پیاده روی کرده بود نگرانی مارو میدید و می خندید و ما همچنان مات و مبهوت ناهار خوردیم و برگشتیم این بود اون روز دردسرساز.
تصویر کاربری
#5ارسال '9:31 1394/9/2

مهندس نسترنی|مشاور / مدیر مالی

پست‌ها 1758
آخی . خیلی جالب بود ساجده عزیزم .
خدا مامانت رو حفظ کنه . آفرین به این همه سرحالی و پرانرژی بودن
پیشنهاد میکنم دریاچه شورمست رو هم برید ببینید . تو مسیر قائم شهر بود . خیلی زیباست
تصویر کاربری
#6ارسال '9:57 1394/9/2

حسین نظردنیوی|تهران / تهران

پست‌ها 456
چقدر اعضای جواهر بازار با هم تله پاتی دارن!


منم در حال تدارک یه خاطره بودم و هستم که در حوالی همین خاطره رخ داده و ان شاء الله آماده شد میذارم.


خدا همه این مادرها رو حفظ کنه که کوه انرژی هستن و آدم که کنارشونه هم غصه هاش یادش میره و هم حسابی امید و انگیزه میگیره

تصویر کاربری
#7ارسال '14:45 1394/9/2

مریم زارع|تهران / تهران

پست‌ها 4
خدا مادرتون رو براتون حفظ کنه
تصویر کاربری
#8ارسال '19:24 1394/9/2

ساجده افشار|تهران / تهران

پست‌ها 296
متشکرم عزیزانم انشالله خدا خانواده و مخصوصا مادر محترمتون رو هم حفظ کنه
بله واقعا گاهی اوقات انقدر پرانرژی می شن که هیچکس به گرد پاشون نمی رسه ماشالله
تصویر کاربری
#9ارسال '8:54 1394/9/3

مهناز نادری نژاد|اصفهان / نجف آباد

پست‌ها 45
اخی خدارا شکر که مادرتون انروزسرحال وپر انرژی بودن وتفریح کردید .خدا حفظشون کنه همه مامانای مهربونمون را بخاطرزحمتهای ما هزار مریضی میگیرن ولی ما حواسمون نیست
تصویر کاربری
#10ارسال '14:4 1394/9/3

لیلا بالاهنگ|اصفهان / نجف آباد

پست‌ها 1865
خخ، تله پاتی رو خوب اومدی آقا سعید، حالا میبینی یه خاطره تعریف میکنن، از قضه هممون اون روز اونجا بودیم ، و کلا همه تو خاطره هستن
تصویر کاربری
#11ارسال '13:47 1394/9/18

الناز مهرآوران|گلستان / گرگان

پست‌ها 44
خدا سایه مادرتون رو بالای سرتون نگه داره ایشالله
تصویر کاربری
#12ارسال '18:22 1394/9/18

ساجده افشار|تهران / تهران

پست‌ها 296
خیلی ممنونم عزیزانم امیدوارم از خاطره ام لذت برده باشین

ارسال پاسخ

نام
ایمیل
استان
شهر
تصویر کاربری
افزودن شکلکافزودن تصویر
کد امنیتی»»
گفتگوی آنلاینE