کانال اصلی جواهربازاراطلاع از تخفیف‌های روزانه و مشاهده محصولات در کانال تلگرام
  1. خانه »
  2. پرسش و پاسخ »
  3. خاطره نویسی »
  4. عقاب

عقاب

جستجو دربین پرسش و پاسخ‌ها
کد موضوع37106
تصویر کاربری
#1ارسال '23:11 1395/3/11

حسین نظردنیوی|تهران / تهران

پست‌ها 458
امروز توی مترو بودم یکی از این روزنامه های تک برگی رو که معمولا در ایستگاههای خاصی به رایگان گذاشتن تا مردم بردارن گرفتم و خوندم که البته بیشتر موضوعش روی به مطالب طنز داره و به این ترتیب جامعه رو به نقد میکشه. در بالای صفحه یک آگهی مطایبه آمیز هم نوشته بود با این مضمون :
\"به تعدادی عقاب نیازمندیم جهت مقابله با تقلب دانشجویی\"

که یاد خاطره ای افتادم از دوران دبیرستان .
امتحان عربی داشتیم و نمیدونم چطور شد که سوالهای این امتحان کلاسی لو رفت. شاید اگه اشتباه نکنم یکی از بچه ها از قسمت تکثیر کش رفته بود! و یا اینکه اتفاقی سوالها رو دیده بود دست معلم و فهمیده بود که مثلا سوالات همون سوالات امتحان پارساله.

خلاصه که همه بچه ها جمع شدیم و سر یک زنگ خالی حسابی سوالهای مربوطه رو تمرین کردیم و جوابهاشو بخاطر سپردیم تا در زنگ بعد پیاده کنیم روی ورقه و یک نمره عالی هم بگیریم. هرچند واقعا امتحان مهمی نبود و فقط جهت آمادگی بود برای امتحان اصلی. و خب ما هم به این بهانه یک برگه پلی کپی رو حسابی یاد گرفته بودیم و معلم گرامی ناخواسته به اون هدفی که میخواست رسیده بود اما یه چندتا از بچه ها انگار میخواستن فقط بیست بگیرن از این فرصت و برگه بادآورده!
بنابراین جوابها رو داخل ورقه تکثیر شده نوشتن و با خودشون آوردن سر جلسه!
ادامه داره
تصویر کاربری
#2ارسال '23:12 1395/3/11

حسین نظردنیوی|تهران / تهران

پست‌ها 458
از قضا مراقب امتحان شخصی بود که تابحال ندیده بودیمش و خودشو آقای \"عقابی\" معرفی کرد!
که اتفاقا مثل عقاب هم تیزبین بود و نقشه تمام بچه هایی رو که قصد تقلب داشتنو نقش برآب کرد.



گمونم سه تا از بچه ها تو اون روز تقلب کردن که دوتاشونو مچشونو گرفت. یکیشون که جلوی من نشسته بود و وسط جلسه یهو دیدم یه دست بزرگی از کنار گوشم رد شد و برگه تقلبو از توی جامیز جلویی که بخوبی هم استتار شده بود کشید بیرون!



من که عملا کل سلولهای جسم و روجم یخ زد! این همکلاسی بنده هم از شدت هول شدن نمیدونست چجوری از کلاس بره بیرون! واقعا غافلگیر شده بود!


نفر دوم هم به همین ترتیب گرفتار شد و اما ماجرای نفر سوم :
این یکی با مهارت تونسته بود خودشو از چشمها و پنجه های تیز بین و تیز چنگ آقای عقابی دور نگه داره اما در اثر این موفقیت اینقدر هیجان زده شده بود که موقع تحویل برگه هم ورقه خودش و هم ورقه تقلبو با هم تحویل داد! و اینجوری آخرین شکار عقاب هم خودش با پای خودش به تله افتاد!

خیلی خندیدیم سر این قضیه. یادش بخیر. البته امتحان هم کلا از درجه اعتبار ساقط شد چون بدین ترتیب و با سوتیهای دوستان معلم متوجه شد که سوالها لو رفته.

اینم یکی دیگه از خاطرات مدرسه.


تصویر کاربری
#3ارسال '23:27 1395/3/11

مهندس نسترنی|مشاور / مدیر مالی

پست‌ها 1759
طفلکی نفر سوم ؛ از ذوقش خودشو لو داده
یاد دوران مدرسه و تقلب ها بخیر !
تصویر کاربری
#4ارسال '0:43 1395/3/12

احسان حقایق|همدان / همدان

پست‌ها 51
خطره زیبا و شیرینی بود یادش بخیر دوران شیرین و باحالی بود
تصویر کاربری
#5ارسال '11:45 1395/4/25

حسین نظردنیوی|تهران / تهران

پست‌ها 458
یادش بخیر. ممنون از اظهار لطف شما.

ارسال پاسخ

افزودن شکلکافزودن تصویر
کد امنیتی»»
پشتیبانی تلگرامE