کانال اصلی جواهربازاراطلاع از تخفیف‌های روزانه و مشاهده محصولات در کانال تلگرام
  1. خانه »
  2. پرسش و پاسخ »
  3. خاطره نویسی »
  4. آبروریزی من

آبروریزی من

جستجو دربین پرسش و پاسخ‌ها
کد موضوع38536
تصویر کاربری
#1ارسال '13:57 1395/6/11

راحله مستوفی|تهران / تهران

پست‌ها 6
مادر بزرگ همسرم فوت کرده بود . شب عیدی همه جمع بودن اونجا . سر شام جا نبود به منو همسرم گفتن شما عروس و دامادین . بشینین رو مبل . منم نشستم پشت سر دائی شوهرم .
اومدم دوغ رو باز کنم نگو خیلی تکون خورده بود تا باز کردم نصفش خالی شد رو دائی شوهرم . لباس مشکی اش شد طوسی . بیچاره هیچی نگفت . من که هاج و واج موندم
تصویر کاربری
#2ارسال '1:44 1395/10/14

مجتبی طاهری|همدان / همدان

پست‌ها 30
چ دایی شوهر خوبی دارین شما

ارسال پاسخ

نام
ایمیل
استان
شهر

افزودن شکلکافزودن تصویر
کد امنیتی»»
پشتیبانی تلگرامE